سایه روشن معنایی یک واژه میان اندرونی – بیرونی فرهنگستان زبان و ادب فارسی : زهستان در نوسان میان زایشگاه و خونریزش ماهیانه

سایه روشن معنایی یک واژه میان اندرونی – بیرونی فرهنگستان زبان و ادب فارسی : زهستان در نوسان میان زایشگاه و خونریزش ماهیانه

زهستان

تمامی زندگی من با دنیای واژه‌ها  همجوشی یافت. همچون یک بختک بر ذهن و زبان و زندگی من سایه افکند. گذر زمان به من ثابت کرد آدمیزاده همه زندگی‌اش میان گرداب یا برزخ واژگان – باورها می‌گذرد. زندانی و مستعمره آنهاست. این دو مثل باتلاقی است که  همه چیز را در خود فرومی‌کشد.  اما هنوز نمی‌دانم کدامیک ارباب دیگری است. واژه زیردست باور است یا باور زیر دست واژه؟ شاید هم این دو حالت مذکر و مونث دارند که  میانشان  لقاح اتفاق می‌افتد و در این میانه کودکی هم ممکن است متولد شود. دور نیست در این میانه شماری مخنث و دوجنسی نیز زاده شود. بنابراین ممکن است میان واژه-واژه یا باور-باور پدیده‌ای از جنس همجنسگرایی پدید آید که نتیجه عملی آن پیدایش گروههای تندرو و ویرانگر شاخه‌های مختلف در علوم نظری و اعمال بشری است که امروزه نماد آن گروههای افراطی مذهبی یهودی و مسیحی و مسلمان است که به چشم دیده و خبرش به گوش شنیده می‌شود.

از بارهای اول که قرآن خواندم دریافتم  فرشتگان و از جمله شیطان به سبب ناتوانی در آموختن نامها مجبور به سجده شده‌اند. پس اگر با آموزه‌های ادیان ابراهیمی معتقد باشیم تنها موجود زنده و غیرزنده خط‌خوان و خط‌نویس آدمیزاده دوپاست. شیطان  نیز با کلمه آدم و حوا را اغفال کرده بوده است. موسی که به کوه طور رفت تا ده فرمان مکتوب را به میان یهودیان بیاورد باز هم چیزی جز واژه نبود که طلاب دینی یهودی می‌کوشند حرف به حرف آن را به حافظه بسپارند. در انجیل نیز خواندم که آغاز بود و کلمه بود. مشهور است معجزه پیامبر اسلام آوردن قرآن بوده و همو خویش را أنا أفصح القریش خوانده یعنی من زبان‌آورترین قوم قریش هستم. شرط مسلمانی هم ادای شهادتین است که باز هم از جنس کلمه است. الحاد و ارتداد و هر نوع محکومیت با شهادت شفاهی و کتبی مرتکب یا شاهدان جرم و رای قاضی نیز از همین مقوله است. تلاشهای وکلا هم  در این میان جز تجارت واژه‌ها نیست.

آشکارا می‌دیدم  و می‌بینم که افتخارات تمدنی  و قومی  و زبانی که در ادبیات و تاریخ و علم  و تحقیق هر پدیده‌ای تجلی کرده  اول و آخرش و مواد اولیه و سبب و هدفش‌ چیزی جز واژه نیست. ارزشهای بشری حتی ثروت و شهرت و شهوت و قدرت وابسته به واژه است. مگر نرخهای جواهرات و ارزها و نوسان آنها نسبت به همدیگر جز حروف و اصواتی قراردادی  است؟

وجه مشترک پیروان یک پیامبر چیست؟ کتابهای دینی از جمله متولیان احادیث و فقه و فتوای حلال و حرام  علمای دینی طول تاریخ و قوانین گوناگون حقوقی و کیفری  امروزی و مدارج و مدارک و بانکها مگر جز با واژه‌هاست که از جمله اعداد سر و کار دارند؟

مگر بزرگان هر مردمانی سخن‌سرایان نظم و نثر آن نیستند؟ پس میان هویت و شخصیت هر کس با واژه رابطه‌ای است با تناظر یک به یک.  آلزایمر نیز چیزی نیست جز از دست دادن حافظه که انبارگاه کلمه‌هاست. مگر هراس از مرگ جز این است که از فراموش شدن  می‌هراسیم. آخرین بخشهای زندگی یعنی وصیت و شهادتین و نوشته‌های روی سنگ مزار شریف و غیرشریف و فاتحه خواندن و جشن نامه و مراسم یادبود مگر به میانجی واژه نیست؟ پس واژه همچون هوای تنفسی نفوس مجرده است که با حذف آن خفگی و مرگ هویت آدمیزاد اتفاق می‌افتد.

از زمانی که شاید هنوز به دبستان نمی رفتم شیفته واژه بودم. به مدرسه که رفتم این شوق تشدید شد. خاصه ریشه‌شناسی واژه برای رسییدن به انطباق میان تلفظ و ضبط و معنای یک متن یا شفاهیات برایم جاذبه داشت. وقتی می دیدم و می شنیدیم که محمد و مهدی و فاطمه در میان مردم به شکل ممد/ممل و میتی و فاتی و فادمه تلفظ می‌شود به تقریب به تمامی واژه‌ها و معانی قراردادی اجتماعی مشکوک شدم که نکند همین اتفاق در کتابت و تصحیح و شرح و تفسیر متون کهن و به ویژه اصطلاحات طبی افتاده باشد. وقتی بارهای اول تعبیر آشیلک را از دبیر تاریخ شنیدم بعدا دانستم آتشک است که به این روز افتاده و به معنای همان بیماری سوزاک گروه مقاربتی است.

در سال اول دانشگاه در درس ادبیات فارسی، صفرا  جنبیدن در جمله بوسهل زوزنی را صفراء بجنبید که در داستان حسنک وزیر در تاریخ بیهقی آمده بود به تقریب هشت سال گوشه ذهنم مانده بود . مفهوم به دست داده شده راضی‌ام نمی کرد. نمی‌توانستم آن را هضم کنم که البته وقتی به اصل آن رسیدم حس کردم دری بزرگ از طب کهن به رویم گشوده شده است.

واژه لثه نیز چند سالی مرا مجبور کرد میان درسنامه های پزشکی و دندانپزشکی  معاصر و  فرهنگهای لغت و سرانجام متون کهن غوظه‌ور باشم گمشده‌ام در هدایه اخوینی قرن چهارمی بر زمین افتاده بود. در این باره داستان شیرینی نیز از شادروان استاد علی‌اصغر فقیهی دارم که مجال و محل گفتنش نیست. سرانجام از سال یک هزار و سیصد و شصت و نه به شکل جدی و دست بر قضا با الابنیه عن حقائق الادویه که در زمینه مفردات طبی به زبان فارسی است به  پژوهشهای تاریخ پزشکی روی آوردم که تا به امروز همچنان ادامه یافته است. حکایت این نوشته نیز وابسته به یک واژه است.

سالها پيش وقتی براى اولين بار به تفسير واژه زهستان در متن کتاب منسوب به موفق هروی الابنيه عن حقائق‌الادويه مشهور به خط اسدی طوسی مورخ ۴۴۷  قمری از سوى همشهری و  دورادور خویشاوندم دکتر على‌اشرف صادقى _ استاد زبانشناسی دانشگاه تهران و عضو پیوسته فرهگستان  زبان و ادب فارسی ــ برخوردم که به مفهوم زايشگاه و البته در مقدمه نمونه عکسی برگردان /فاكسيميله آورده شده بود ترديد كردم. البته به باورم این برابرگذاره احتمالاً شتابزده با نیم‌نگاهی به یادداشتهای پانویس نسخه چاپی بهمنیار _ محبوبی اردکانی  به دست داده شده بود. اینكه ایمان داشتم زهستان به راستی نمى‌تواند به معنى زايشگاه بوده باشد. زیرا جمله‌ای که مشتمل بر این کلمه است مفهومش نامعقول از کار درمی‌آمد. از این قرار که مؤلف کتاب یادآور شده بود اگر زنی به وقت بیرون آمدن از زهستان پنیرمایه خرگوش در زهدانش نگاه دارد باردار خواهد شد. پس منطقی نیست زنی که به تازگی از زابشگاه بیرون آمده و نوزادی دارد قصد آبستنی زودهنگام داشته باشد.

عصرگاهى و چند ماه پیش از مرگ خونین  شادروان كاظم برگ‌نيسى در تیرماه ۱۳۸۹ به خانه ایشان تلفن زدم. ماوقع را گفتم. برايش سخت جالب بود. ايشان با شوق فراوان و شعف این گونه نقادی متون کهن خاصه رابطه میان کلمه و معنا  را پيگيرى مى‌كرد به ویژه كه به تلفظ و ریشه‌شناسی عربی و یا مرتبط با آن هم مربوط می‌شد. به هر روی او هم دريافت لغزشى اتفاق افتاده است. زيرا  همچون بنده درد صحت واژه  در متون كهن داشت تا حق به حق‌دار برسد. شگفت است نزدیک‌ترین استادانم از نظر روحی و معنوی همچون شادروانان علی‌اصغر فقیهی و هوشنگ اعلم و از جمله کاظم برگ‌نیسی سخت درد واژه و وسواس آن را داشتند.

وقتى از برگ‌نیسی پرسيدم درست مى‌انديشم كه زهستان به اين معنا نادرست و خونریزش ماهیانه زنانه است؟ گفت باز هم منابع را خواهد ديد. همان شب يا فرداى آن روز بود كه تلفن زد و گفت حق به جانب بنده است. اينكه زه به معناى نشت يك مايع  از جمله خون است و ستان هم در این کلمه  پسوند مكان نيست بلكه پسوند زمان است. چكيده آنكه دقیقاً به معناى زمان نشت خون در زنان است كه به عادت ماهانه معروف است. به من گفت كتاب زنده‌ياد دکتر مصطفى رحيمى از جمله مستنداتی است که  آنجا هم ستان به معناى زمان آمده که می توانم به عنوان مأخذ به دست دهم.

از سوى ديگر چنانکه یاد شد محتويات مدخل مربوطه كه انفحه بود كاربرد طبى آن را نيز تأييد مى‌كرد كه وقتى زن از زهستان بيرون آيد بايد آن را در شرمگاه خويش نگاه دارد. پس چنانکه یاد شد اگر زنى به تازگى از زايشگاه بيرون آمده منطقاً نيازى به بارورى جديد ندارد. زيرا انفحه براى تحريك بارورى است. پس تازه‌زا در فكر حاملگى جديدى نيست. زن نابارور حسرت آبستنی دارد. زنده‌یاد برگ‌نیسی با مهربانى تمام به من تأكيد مى‌كرد حتماً اين مقاله را چاپ كن كه برخى آقايان بدانند به تعبير بقراط عمر كوتاه است و علم بسيار است و داورى در همه زمینه‌ها دشوار است. اينكه  هر کس می‌تواند صرفاً در محدوده‌ای خاص نظر اجتهادى بدهد.

در نقادی واژه‌های ابنیه موفق هروی به مواردی دیگر هم اشاره کردم که البته برخی از آنها قطعیت نداشت.  در این میانه یکی از اندرزهایش هم به بنده این بود که مهم نیست مقاله‌ای هفتاد صفحه بوده باشد . نیم صفحه باشد ولی داده‌های صددرصد درست بوده باشد. حکیمانه گفت اگر صد داده درست و با زحمت بسیار به دست خوانندگان بدهی ولی سه تای آنها را اشتباه کنی عطف به لغزشهای اندک تو به درستی آن صدگانه نیز تردید خواهند کرد.

البته این هم گفته شود که روزی همشهری دیگرم اکبر ایرانی قمی مدیر مؤسسه میراث مکتوب پس از انتشار نمونه فاکسیمیله ابنیه عن حقائق الادویه  از سر لطف نسخه‌ای با یادداشتی مبنی بر اهدا به شرط نوشتن مقاله برایم فرستاد. مواد اولیه نقد نوشته شادروان ایرج افشار و دکتر صادقی و مترجم مقدمه انگلیسی شده زلیگمان از سوی چارلز تالبوت به فارسی را فراهم آوردم. روزی ایشان را در محل دائرة المعارف بزرگ اسلامی را دیدم و گفتم مقاله‌ای نوشته‌ام و سرفصلهایش را بازگفتم. با تعجب ایشان گفت مقالات زیادی در دست دارند و نمی‌توانند آن را چاپ کنند. چون به قول متشرعین و از جمله طلاب علوم دینی شرعاً کتاب اهدایی از سوی دوستم ایرانی به من داده شده بود بنده هم هرگز آن یادداشتها  را  در نشریه‌ای دیگر چاپ نکردم و خاصه با مرگ دوستم در همان سال تا این زمان به محاق تعلیق افتاد. اما  همچون بیست و شش گذشته همچنان در گذر زمان به جمع‌آوری اسناد و مدارک درباره دارویی‌نامه موفق هروی دل‌مشغولم.

این نکته نیز گفتنی است طی سالهای گذشته بیشترین تلاش برای نوشتن مقالات دائرةالمعارفی و نادائرةالمعارفی در این زمینه در ایران از سوی دکتر یونس کرامتی انجام شده و از جمله در یک مقاله کارنامه تحقیقات انجام شده طی دو قرن گذشته را به دست داده اند.

به باورم در میان ایرانیان دو تن در باره این کتاب دیدگاههای اصیل و سخن نو داشته‌اند. یکی تردید درست دکتر احمد مهدوی دامغانی درباره عنوان کتاب به عربی که از قاعده معیار عرب‌زبانان کهن پیروی نمی‌کند که مقاله‌اش در آیینه میراث چاپ شد. دیگری هم نگره درست شادروان هوشنگ اعلم که مؤلف علیرغم ادعای اینکه در مقدمه نوشته پیرو  مکتب اطبای هند است سندی در این باره در کتابش یافته نمی‌شود بلکه اغلب  اقوال از کسانی است که پیرو مکتب طب یونانی بوده‌اند.

دکتر جلال خالقی مطلق  مصحح شهیر شاهنامه هم  در سالهای پیش از  ۱۳۵۷ش در نشریه دانشگاه فردوسی مشهد طی دو شماره مقاله‌ای در باره ابنیه عن حقائق الادویه ارائه داده بوده اند که ماحصل آن نظریه‌ای درباره زمان و مکان تألیف و البته متفاوت با دیدگاه زلیگمان و دیگر اروپاییان بود. یک نوبت به میانجی دکتر جلال متینی با خالقی در هامبورگ صحبت کردم که چون آراء  و نویافته‌هایم  را بدیشان گفتم از لحن ایشان احساس کردم با تردید و اندکی تمسخر با آن برخورد کردند. گفتند همه مقاله می‌نویسند شما هم بنویسید. بنابراین از چاپ آن منصرف شدم. به دنبال تکمیل مواد تحقیق و استنتاج‌های استوارتر برآمدم. البته یک نوبت هم در تهران در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با ایشان دیدار داشتم که دکتر محمود امید سالار هم حضور داشتند. ایشان شرط پذیرش نظریاتم را  شچاعت به خرج دادن در نوشتن مقاله‌ای درباره  نهج‌البلاغه دانستنند که گفتم دین‌پژوه نیستم و اگر هم بنویسم کارشناسان مربوطه نخواهند پذیرفت که مرا متخصص آن رشته نخواهند دانست.

البته نگارنده اين سطور در پانوشتهاى  ویراسته نخست ۱۳۹۰ و نیز ویراسته دوم  ۱۳۹۳حفظ البدن امام فخر رازی در مبحث عادت ماهانه بود که به نكته زهستان اشاره كرده بودم. اين يادآورى  شاید سبب  کدورت خاطر دکتر صادقی شده بود. دست بر قضا خودشان سالها پیش از این طی مقاله‌ای در نشریه فرهنگستان زبان و ادب به نقد لغزشهای مقاله همکارشان دکتر مهدی محقق _ استاد  دنشکده ادبیات دانشگاه تهران و عضور فرهنگستان زبان و ادب فارسی _ در خوانش لغات کفایه الطب و تقویم الادویه حبیش تفلیسی سده ششمی و البته با تفصیل بیشتری از بنده پرداخته بودند. اما نشنیدم دکتر محقق از این بابت رنجیده‌خاطر شده و کینه ایشان را به دل گرفته باشد. البته طی سالهای گذشته صادقی به تقریب بیت مرجعیت و صاحب کرسی فتوادهی در این زمینه شده و در قلمرو  ضبط اصطلاحات طبی در متون کهن دست‌کم میان مریدانشان به این عنوان شهره شده‌اند.

در فاصله سالهاى بعد تأييد اين ديدگاه را از لغتنامه علی‌اکبر دهخدا  نیز گرفتم كه البته زهستان را به دقت بيشتر ايام نفاس و روزهاى پس از زاييدن دانسته بودند كه شايد با مفهوم متن ابنيه كمى متفاوت بوده باشد. همچنين نگارنده اين سطور روزى در كتابخانه مجتبى مينوى در تهران به كتاب پزشكى در ايران باستان تأليف سهراب خدابخشى برخورد كرد كه در سال ۱۳۳۲ش چاپ شده بود.  آنجا نیز  دشتان به معنى قاعدگى زنانه ياد شده بود شايد در گذر زمان يكى از دو كلمه دشتان و زهستان به يكديگر تبديل شده باشد.

دست‌آخر این را هم بگویم که داستان مفصلی نیز از سال ۱۳۸۱ش به یاد دارم که به وقت تصحیح انتقادی کامل‌التعبیر حبیش تفلیسی البته نه آنکه در نشر نی چاپ شد بلکه نمونه بزرگتر که شامل شانزده فصل مقدمه و در ادامه خوابگزاری الفبایی به زبان فارسی است. استاد محمد روشن معتقد بود گزدم درست است ولی وقتی از دکتر صادقی پرسیدم ایشان کژدم را درست‌تر می‌دانستند. دلایل هر کدام منطقی بود و نمی‌شد هر دو را رد کرد یا هر دو را پذیرفت. این بلاتکلیفی تا به امروز ادامه یافته است. این مباحث زبان‌شناسی و لغت مرا به یاد حکایتهای متعددی و البته شیرین می‌اندازد. از جمله پدرم می‌گفت روزی مردی در دهه‌های پیش در شهر نجف از جایی رد می‌شد که دو طلبه با هم بر سر موضوعی بحث می‌کردند. این شخص از آنها پرسید مشاجره شما بر سر چیست؟ یکی گفت من می‌گویم تاس‌کباب با تاء است و او می‌گوید با طاء است. این مرد که دنیادیده بود گفت نه با این حرف است و نه با آن حرف، بلکه با گوشت و نخود و سیب‌زمینی و پیاز و آب و زردچوبه است!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *