بلایای بلاد و بیماریهای بومی ایران و پیراایران در سده ششم هجری از زبان ابن فندق بیهقی

بلایای بلاد و بیماریهای بومی ایران و پیراایران در سده ششم هجری از زبان ابن فندق بیهقی

ابن فندق از دانشمندان ایرانی است که در رشته های گوناگونی به زبان عربی و فارسی آثاری داشته که شوربختانه بسیاری از آنها از میان رفته است. یکی از نویسندگانی که آثارشان سخت زنده است و می توان هماره آنها را به دست گرفت و خواند هموست. وی کتابی به نام ذیل وشاح دمیة القصر داشته که تاکنون نسخه ای از آن به دست نیامده و از آن آگاه نشده ایم. روزی سالها پیش در خانه دزاشیب از زبان دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی حسرت نایافتگی اش را شنیدم. خطاب به من گفت رضوی! شک نکن اگر روزی نسخه آن پیدا شود ولو یک میلیون دلار باشد خانه ام را خواهم فروخت و آن را خواهم خرید. باور دارم ایشان این حرف را از سر کمال صدق نیت به زبان آورده اند.

یکی از آثار شیرین ابن فندق کتابی است که در باره تاریخ زادگاهش نوشته است. یکی از بخشهای آن که با تاریخ پزشکی نیز مرتبط است اینکه یادآور شده که در شهرهای مختلف چه بیماریهایی رایج است. جالب اینکه از شهر مدینه که از دیرباز و به گواهی آثار رازی و از جمله من لایحضره الطبیب خاستگاه بیماری عرق مدینی است نامی به میان نیامده است. همچنین از شهر توس و شاید به واسطه پیشوای هشتم دوازده امامیان یا حکیم فردوسی از ذکر نام این شهر خودداری شده است. از شهر قم و مکه و کربلا و نجف نیز احتمالاً به سبب بازتاب مذهبی آن نامی گفته نشده است. همچنین اصفهان و شیراز و تبریز احتمالاً به سبب سلامت هوا و صفای مردمانش در این شمار نیست. یادکردهای زیرین برای آنانکه به تاریخ گذشته ایران و اسلام و نیز تحقیقات پزشکی علاقه مندند جالب توجه است.

در ذكر آفات و امراض ولايات

در هر ولايت آفتى و مرضى بود زشت. در شعر مصر برغوث و حصبه باشد و بيمارى عفونى بود و باران نيايد و اگر آيد زيان دارد و شاعر گويد:

و ما خير قوم تجدب الأرض عندهم         بما فيه خصب العالمين من القطر

و جاحظ گويد اگر سيزده روز در مصر باد جنوب جهد متواتر ـ و آن را ريح مريسى خوانند ـ اهل مصر كفن و حنوط راست كنند و وصايا بنويسند و دانند كه بر اثر آن وباى مهلك قاتل عام بود. و ان يمسسك‌الله بضر فلا كاشف له إلّا هو و در عرب مثل زنند به ثعابين مصر. و اگر نمس نبودى و آن حيوان بود كه دشمن ثعبان بود اهل مصر از ثعابين هلاك شدندى و نمس به نزديك ثعبان شود. ثعبان خواهد كه او را فرو برد، نمس دمى در وى دمد، حالى ثعبان به دو نيم شود، سبحان المقدر لما يشاء.

و افاعى سجستان مانند ثعابين مصر بود، و گفته‌اند كه افاعى سجستان كبارها حتوف و صغار سيوف. و عهد اهل سجستان با عرب اين بود كه چيزو نكشند كه اگر چيزو را هلاك كنند در آن ولايت از افعى ايمن نتوان بود. و در بطايح، پشه بود كه وقت بود كه مرد مست خفته را هلا كند، خون او بمكد و گوشت بخورد چنانكه ديگر از وى استخوانى مانده بود خالى از گوشت و خون.

و در شهر همدان زمستان به غايت ناخوش بود، كما قال الشاعر :

بلاد إذا ما قبل الصيف جنة         و لكنها عند الشتاء جحيم

و اوّل قصيده اين است:

إذا همدان اعترها البرد و انقضى         برغمك ايلول و أنت مقيم

در سند و هند جرب و حصبه باشد. اسافل به آرد جو و به وخله طلا كنند و به سركه تا زندگانى توانند كرد.

در قاسان كژدم گزنده بود. در موصل و ديار ربيعه حيوانى بود مانند باقلى، آن را جراده خوانند، هر كه را بگزد حالى هلاك شود.

و در موصل هر كه مقام سازد سالى قوت او زياد شود.

و هر كه در تبت شود هميشه خندان و گشاده بود تا كه از آنجا بيرون آيد چنانكه به هيچ مصلحت خويش نپردازد و تفكر نكند و اين بلايى عظيم بود.

در طبرستان وبا و امراض عفونت بود و مار و كژدم بى نهايت.

در بلخ كژدم و ريش بلخى بود.

آب طخارستان ورم حلق آرد.

در بحرين عظم‌الطحال بود.

و در مصيصه غربا به اندك مايه روزگار ديوانه شوند.

در مرو سارخك و پشه و رشته باشد.

و در صنعاى يمن و باورد هم آن.

در بغداد و بصره علّت جذام بود و عقارب بسيار.

در دامغان و قومس چيزى باشد مانند عدس، آن را شوگز خوانند، هر جاى كه بگزد دست و پاى و آن عضو عفن شود.

در كرمان علّت‌هاى جگر خيزد كه آن را امراض كبدى خوانند و مردم دراز عمر در آن ديار كمتر باشد.

در زنجان جرب خيزد.

در خوارزم گرما و سرما مفرط بود و قولنج و جوع كلبى.

در شام طاعون و حشرات خيزد.

در زمين تركستان و بلاد بويه نوع مارى باشد كه خداى تعالى او را از محض قهر آفريده است، چنانكه هيچ مرغى به بالاى سر او نپرد الا كه بر زمين افتد و هيچ جانور صفير او نشنود الا كه بيهوش شود و يك نوبت سوارى مى‌گذشته است، در لب اسب او گزيده ايست و سوار بر جاى بمرده، بعد سوارى ديگر در آن حال بدانجا رسيده، نيزه بدان مرده زده، آن سوار راست نيز در ساعت مرده‌اند.

در قزوين هر كه آب قزوين خورد اگر حركت بسيار نكند و رياضت ندهد پاى او عفن شود.

در اهواز هر كه سالى مقام سازد و عاقل و متفرس بود در عقل و فراست و ذكاى او نقصان پديد آيد و جرارات اهواز چون ثعابين مصر و افاعى سجستان بود در مثل و آنجا تب باشد. كودك محموم زايد از مادرر و غربا را آنجا ديوانگى آرد.

در بست و سجستان درد چشم مفرط باشد.

در بلاد هند هوام و حشرات بى‌نهايت باشد، چنانكه شب بر زمين نتواند خفت.

در يمامه و هندوستان كمتر كسى ميرد كه عمر او از پنجاه و هفت سال كمتر بود، و اگر ميرد نادر بود.

و در نسا و گرگان تب ربع باشد و تب نافض و مردمان اين دو ولايت نيكو رنگ نباشند.

و در نصيبين و شهرزور كژدم كشنده باشد چون ثعابين مصر.

و در ولايت دهستان ساقور خيزد و آن ريشى پليد بود.

در عسكر مكرم عقرب پرنده كشنده بود.

در سرخس و باورد چون چراغ افروزند به تابستان انواع پرنده باشد كه گرد چراغ مى‌گردد گزنده كه مردم به نزديك چراغ نتوانند نشست.

در ولايت شروان ادره باشد.

و در هر شهرى و ولايتى چنين آفتى دارند كه اگر ياد كرده آيد به ملالت ادا كند. و ناحيت بيهق را از اين آفت‌ها هيچ لازم نيست مگر امراضى كه معهود باشد كه مردمان را افتد، و بيشتر امراض اين ناحيت از حرارت بود، و در اين ناحيت مردم ممراض كمتر بود به تقديرالله تعالى.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *