وبای کاشان و شورچشمی و تنگ نظری به روایت یغمای جندقی

وبای کاشان و شورچشمی و تنگ نظری به روایت یغمای جندقی

یغمای جندقی مدتی در شهر کاشان زیسته و مدتی متصدی امور حکومتی نیز بوده است. در مجموعه آثار برجای مانده از او قطعات نظم و نثر فراوانی است که نشان دهنده حضور او در این شهر است. طنزهای او با مردمان کاشان و اطراف آن همچون نراقی مشهور است. در مکاتبات برجای مانده از او که به کوشش سیدعلی آل داود چاپ شده بخشی نیز وابسته به وبای کاشان است که در نیمه دوم قرن سیزدهم هجری اتفاق افتاده بوده است. به ظن قوی برای اهل تحقیق و خاصه کاشانی تباران و کاشان نشینان خالی از لطف نیست.

گزارش وباى كاشان

در خصوص وباى كاشان و حقيقت احوال جمع و پريشان، گويا اين بلا در شأن فقرا بود و دودمان ضعفا. از اعيان احدى را نكشت و از فقرا تنى را نهشت:

بلى از اشخاص معروف بهين گلبن حديقه جوانى و نو باوه سرو رياض زندگانى محمد كريم خان چون آب حيات در ظلمات خاك تيره فرو شد و تلخ كامان مزه عزاى او را زهر ملامت در گلو، جايش مقيم روضه دارالسرور باد.

حاجى محمد حسين و حاجى محمد رضا تبريزى را نيز از صنف تجار ساغر زندگانى لبريز آمد.

از طبقه ملازم باب داراب برادر تراب در چنگ سكندر اجل مقهور گشت.

احمد بيك نوش آبادى نيش جان گزاى هلاك مرارت بخش كام حيات گرديد.

از سلسله فضلا كسى نمرد و از حلقه سادات رفيع الدرجات يوسف را گرم اجل نخورد و عمال خجسته اعمال همگى به سلامت رستند، نسوان و اطفال همگان به سلامت هستند.

دخترى داشت فلان دوماه اما مثل ماه در چاه غروب كرد، دختر بزرگش زنده باد كه پدر آفتاب است.

رعيت بيچاره آن قدر مردند كه مقابر اطراف كاشان مرده بر مرده و گور بر سر گور است. آنچه به قلم معنى مردى و مردمى فلان رسيده، ده هزار نفر از شهرى و روستا شهيد عارضه وبا و مجاور عالم بقا گرديدند. تو بمان اى آنكه چون تو پاك نيست.

مرحوم مطلب خان برادر سركار ذوالفقار خان رخت و سلاح از گريوه فانى و فلاح كشيد، قبرش مهبط نور و جايش دارالسرور باد.

كعب‌الاحبار دور و نزديك آقا ابوالقاسم مى‌گفت: ميرزا ابوالقاسم و ذوالفقار خان از رخش حيات پياده شده‌اند و جلوس وساده دارالامان بقا را آماده، ان شاء دروغ باشد از ملتزمين ركاب اقدس شاهى تخمين بيست نفر از معارف و اركان ذخيره جان را فداى راه مقدس شاهنشاهى كرده‌اند. زى ذبح عظيم، امسال اغلب مردم كه اطفال صبيح دارند رفع غايله وبا را نذر كرده، و هميشه شهر محرم طفلان را سياه پوش و چنگ بدوش سقاى ارباب عزا كنند. تخمين دويست بچه مقبول در اين ده روزه هر بزم تعزيتى را ساقى شده چيزها مى‌خواندند، و زلال يخ پالود به حلق تشنه عاقل و ديوانه مى‌فشاندند. ميرزا محمود را خوش افتاد گريبان والده را گرفت كه تو هم مرا سقا كن، آخر من از كه كمترم؟ جواب گفت كه هر كه را صورت زيباست سقايى نشايد همچون تويى سقا نيايد. از آن اصرار و از والده انكار، عاقبت ميرزاى مشاراليه گفته بود راستش مردم كاشان بسيار تنگ نظر و شورچشمند من هم از بيم چشم بد از سقايى گذشتم. قطعه بى صاحبى گفته‌ام نوشتم ظاهر آن است كه اگر ميرزا امين بشنود يك كلچه خز به عنوان جايزه جهت مخلص ارسال دارد، اطلاق مطلق منصرف به فرد كامل است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *