برگ

پرواز الی ملکوتی علی ملکوتی

علی ملکوتی

علی ملکوتی1-  دقایقی پیش سه‌شنبه 1400/5/5ش برای تفقد احوال علی ملکوتی که مدتی گرفتار بیماری شده بود به منزلشان تلفن زدم. همسرشان گفتند جمعه ده صبح یکم مردادماه 1400ش پساناخوشی ریوی چند هفته‌ای و بستری بودن در بخش س.سی. یو سرانجام در بیمارستانی در شمیران تهران درگذشته است.  تک پسرش پسادیدار پدر بامداد پروازکنان از فرودگاهی در جنوب تهران روانه دیار غرب شد و پساپنج ساعت پدر پروازکنان از فرودگاهی در شمال تهران به دیار خاموشان  سفر کرد.  به باورم این مرد دلارام پروازی آرام به تعبیر دوستم ابرعربی‌دان معاصر ایرانی عارف‌منش شادروان کاظم برگ‌نیسی بر فراز ابرهای تیره و تار به سوی  هستی بیکرانه  داشته است. خدایش بیامرزاد که همچون نامش والا و ملکوتی بود. بختش بود در روز نمادین مسلمانان  جمعه جان بسپارد.  اکنون که قطراتی اشک به یاد این مرد دوست‌داشتنی اما سراپا نجابت و اصالت بر گونه‌‌هایم می‌غلتد به یادش یادداشتی می‌نویسم. امیدوارم دوستان و دوستدارانش نیز چنین کنند.  چون همو در زنده بودنش به یاد دوستانش می‌نوشت چندانکه درباره استادش فقیهی و دکتر حسین شهیدزاده نوشت.

 

2 –  درست حدود بیست سال پیش با ایشان آشنا شدم. زیرا همشهری و خویشاوندی از نسل رضویهای داشتیم. از شاخه خاندان نجیب سادات شریعت قم نسب داشت که از معدود نمادهای خاندانهای خوشنام در این شهر بودند. دانش‌‍‌آموخته دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و دبیر ادبیات فارسی بود. او را شیفته دو تن یافتم : شادروانان استاد علی اصغر فقیهی و دکتر محمد معین.  بخت آن را داشتم  علی ملکوتی را  اول بار در سرای بهشت‌گونه  شادروان علی اصغر فقیهی 1292-1382ش در قم  ببینم که هر دو در داشتن  ارادت قلبی به ایشان،  و تصدیق و اعتراف به صفای درونی این مرد مشترک‌النظر بودیم.

ملکوتی مردی بود ابرشرمساررفتار و  بساخجلت‌‌زده‌منش که بی‌ادعا و لافزنی در پس پرده زحمتها می‌کشید. کارش کمابیش با دوستان خاموشش خوانش و پژوهش و نوشتن بود. شهدالله از معدود ادبیات فارسی خوانده‌ها بود که از روح بزرگانی همچون فردوسی و سعدی و حافظ شیرازی تاثیر پذیرفته بود. به همین سبب همچون استادش علی اصغر فقیهی زبان و ادبیات فارسی برای او صرفا ممر معیشت نبود. به اقتفای تعبیر عبدالکریم سروش بر ستون ادبیات فارسی طاق معیشت نزده بود. اهل فخرفروشی و جاه‌طلبی و حسادت  و تنگ نظری مرسوم  هم‌پیشگانش هم نبود. بسا تاسف بسیار  به راستی بر مرگ روح زبان فارسی در ایران معاصر  باید گریست.  به  حکم سی و اندی سال نشست و برخاست با  بسیاری استادان دانه درشت تا ریزدانه وابسته به علوم انسانی خاصه زبان و ادبیات فارسی که از نزدیک‌ از جمله با موحدترین و محقق‌ترین و توفیق‌ترین و اشرف‌ترینشان نشست و برخاست داشته‌ام به جز شماری سخت اندک، متولیانش از دبستان تا دانشگاه و فرهنگستان مصداق پیشگام معاصرشان شدند که به گواهی یکی از شاگردانش در اقیانوس رفت و دامانش تر نشد.راست گفت سعدی شیرازی دریغ آموختند و نکردند پس رنج بیهوده بردند و سعی بی‌فایده کردند… عالم‌ بی‌عمل شدند و  زنبور بی‌عسل و کور مشعله‌دار و البته به فریب خلق دلخوش‌دار  :

نه محقق بود نه دانشمند

چارپایی کتابی بر او چند

پس از درگذشت استاد علی اصغر فقیهی که بزرگانی همچون دکتر محمد معین و دکتر امیر حسن یزدگردی و دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و ایرج افشار به دیدارش می‌آمدند. کسانی همچون شادروانان دکتر مظاهر مصفا و دکتر علی اشرف صادقی به شاگردی‌اش افتخار می‌کردند و وسواس‌‌پژوهانی مانند دکتر  هادی عالم‌زاده بر دقت علمی او صحه می‌گذاشتند. که در خانه‌اش  همچون دل و روی بازش هماره به روی دوستان و شاگردان و خواهندگان بلکه به تعبیر عرفاء خلق باز بود. وقتی اول بار به اتفاق دکتر حسین شهیدزاده به دیدارش رفتیم ایشان سخت از مراتب قناعت و صفای درونی فقیهی اثر پذیرفتند. دوستی ژرفی میانشان پدید آمد. شهیدزاده همچون بسیاری کسان از مریدانش شد.

سالها پیش جویا جهانبخش نقدی در همسنجی بهترین ترجمه‌های شاهکار شریف رضی نوشت. ترجمه استاد فقیهی را با ارائه نمونه‌های متعددی بر  بازگردان شادروان دکتر جعفر شهیدی – استاد دانشگاه تهران و ریاست لغتنامه دهخدا و درس خوانده دوره اجتهاد در نجف و شاگرد مرجع آن زمان ابوالحسن اصفهانی – که روزگاری نماد نهج‌البلاغه شده بود برتری داد تا اثبات شود فقیهی در کارهای علمی هم همسنگ  مراتب مراقبت نفسانی‌اش به مراتبی فرازینه رسیده است. به تعبیر یکی از دوستانم  که دکترای ادبیات فارسی دارد و از وسواسی‌ترین ویراستاران شمرده می‌شود و در کارنامه کاری‌اش ویراستاری نشر کارنامه در روزگار محمد زهرایی دارد پس از ویرایش کتابهای شاهنشاهی عضدالدوله و نیز  آل بویه این استاد گفت  دور از ذهن است تا چهارصد سال دیگر شخصیتی علمی و معنوی همچون علی اصغر فقیهی نه فقط در قم بلکه در سراسر ایران  ظهور کند.شخصیتی که دو بار به گوشم شنیدم شادروان دکتر محمد ریاحی پس از نقل داستانی از کرامت و مراتب بزرگواری فقیهی در برخوردش با او  خطاب به من گفت: او از نسل بایزید بسطامی و ابوسعید ابوالخیر است.

گفتنی است که روزی به ایشان گفتم به حکم انتساب به شهر مذهبی قم و نام کوچک علی اصغر و نام خانوادگی فقیهی و برخی کارهای وابسته به دین همچون کتابهای تاریخ قم  و نهج‌البلاغه و نیز اینکه ناشر آثارتان در قم یا در خیابان  ناصر خسروی تهران است و  از سوی دیگر با نشان موسسات معتبری همچون انتشارات خوارزمی یا آگاه یا طهوری و امثال آن منتشر نشده بسیاری کسان از جمله جوانان نسل امروزی در مراتب دقت علمی شما تردید  می‌کنند. می‌پندارند از شمار  جماعت میرزابنویس و پرنویس و کم‌دقتی هستید که نوشتارهایتان ارزش تورق کردن هم ندارد. سکوت کرد و هیچ نگفت. اما گذشت زمان برتری‎اش را نسبت به همگناش اثبات کرد. شاید ایشان تنها کسی باشد که تنها در یک موسسه یعنی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی سه بار برای ایشان بزرگداشت برگذار و سه کتاب درباره‌اش از سوی همین نهاد منتشر شده که آخرینش بیش از هفتصد صفحه‌شمار دارد.

چندانکه بارها  در نوشته‌هایم نوشته و  در جمع از جمله دبیران قم گفته‌ام  طی هجده سال گذشته دیگر اگر  کسی از استادان  برجسته داخل  و خارج کشور  به شهر قم وارد شود شرمنده بگویم کسی را نمی‌شناسم که در قلمرو علوم انسانی دانشگاهی شایسته دیدار و کسب فیض باشد تا به دیدارش بشتابیم و شاید به جز چند تن همه ایران همه جا وضع این چنین باشد. تلخ است که بساادبیاتیان از ادب صوری و ظاهری تهی شده‌اند چه رسد به ادب درونی و معنوی، چندانکه به تعبیر دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی مدرس فلسفه بودن جز فلسفیدن است باید گفت تدریس کردن ادبیات جز ادبیدن است.

 

3-  بخت مشترک همه عمرش تنهابودگی علی ملکوتی شد. دورادور شاهد بودم به تعبیر سهراب سپهری  هیچکس عاشق به او خیره نبود. همچون زاغچه‌ای سر یک مزرعه هیچکس او را  جدی نگرفت. یگانه فرزند پدر و مادر بود. در کودکی در سه راه بازار قم کامیون متفقین پاهایش را لهیده کرد. پزشکان به ناگزیر از مرگ همه تن پای راستش را  همچون طاووس بهاری منوچهری دامغانی گفته ببریدند و به کنجی بفکندند. هنگام خزانش رسید و دیگر پای راستش نخیزید و نخزارید. از چهار تا  پنج سالگی این رنج جسمی و روحی  تا پایان عمر با او ماند. عرق‌ریزه‌هایش از این پای هماره با او بود. گاه به گاه ناگزیر می‌شد تن به جراحیهای متناوب برای درمان آن در دهد. پدر هم از اندوه آسیب پسر  و سرزنش مادر پسر و شاید نگاههای خویشان و دوستان و مهمتر از همه عذاب وجدانش سراسیمه شد و چند سال بعد در میانسالی درگذشت.

علی باز هم تنهاتر شد. یگانه مونسش مادرش بود. هر جا به حکم ماموریت آموزشی برای تدریس می‌رفت مادر را با خود می‌برد.  روزگاری ده ساله پایانی عمر مادر اغلب روزهای هفته در قم پیش مادرش می‌ماند تا مراتب تقوای عملی و قدرشناسی‌اش و ادبش که رشته‌ تحصیلی‌اش بود  را نشان دهد.  مادر که رفت دختر و پسری  هم که داشت به آمریکا کوچیدند. باز هم تنهاتر شد. هم از این خواندن و نوشتن یگانه همدمش شد. در  خلوت خانه‌اش داشت  می‌خواند و می‌نوشت یعنی می‌زیست. دست آخر  وحدت وجود باز هم تحقق یافت.  کرونا آمد و ته‌مانده دوست‌بینیهای عموما درقمش هم پایان یافت. چند هفته در بیمارستان بود.  سرانجام مرگش هم در کنار همسرش بود. در گمنامی و بی‌خبری و روزگار کرونایی بی‌آنکه فرزندی و خویشاوندی از خانواده پدری و مادری باشد و حتی نگارنده این سطور هم خبر شود در بهشت زهرا  به سپرده شد. سه روز بعد خبرش به من رسید.

 

4- مردی بود به غایت مهربان و بخشنده. با  تنی ضعیف و پاهایی نحیف چندی یکبار به اداره پست می‌رفت . برایم  کتابها و مقالات چاپ شده و دست‌نوشتهای دستخطی‌اش را می‌فرستاد. بخشهایی از آن یادداشتها به نام خود او در این سایت منتشر می‌شد. صفای ضمیر و صداقتش مثال‌زدنی بود. از جمله حقایق زندگی داخلی خانواده از جمله عادات نکوهیده پدری را هم یاد می‌کرد. صادقانه اشاره به لغزشهای پدربزرگ پدری‌اش می‌کرد که سبب شدن ثروت انبوهش در کوتاه‌مدتی پسامرگش نابود شود. به یاد ندارم در میان انبوه استادان و نویسندگان و فرهنگیانی که از نزدیک می‌شناختم کسی حتی در محفل خصوصی این موارد ناخوشایند خویشاوندان را یاد کند چه رسد به انتشار همگانی آن. درباره کبوترگرایی روزگار خردسالی و نوجوانی هم یادداشتی نوشت. به درستی می‌گفت چرا  میان امروزیان سگ‌داری و گربه‌پروری نکوهیده نیست اما عشق به کبوتر این چنین بد نام است؟  برایم می‌گفت کسی که مهر کبوتر بر دلش نشست بعید است تا زمان مرگ از دلش بیرون رود. به باورم انس با این پرنده بود که جای خالی پدر ازدست رفته و خواهران و برادران  نداشته را برای او پر کرده بود. دور نیست به همین سبب پاکی و نرمی و نجابتش کبوترانه بود و چه راست گفت سهراب سپهری :

هر که در حافظه چوب ببیند باغی

صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند

هر که با مرغ هوا دوست شود

خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود.

اکنون ملکوتی در گورش شاید آرامترین خواب جهان را تجربه می‌کند. شاید حق با او بود شاید از روزگاری که در دهه‌های اخیر ایرانیان نادوست‌شونده با مرغ هوا به سگ و گربه روی آورده‌اند ناسپاسی به ولی‌نعمتان و رفتار پرخاشگرانه همچون ویروس کرونا به امروزیان سرایت کرده است.

5- شادروان ملکوتی طی ماههای گذشته سخت در تکاپوی آن بود که فرهنگ شاهنامه که در حدود ده سال  برای تدوین آن وقت گذاشته بود منتشر کند. شاید می‌دانست مرگ دم درگاه همیشگی  ایستاده است. شاهد کم‌لطفی همکاران و دوستانش خاصه مستخرجین پیر و جوان  ادبیات فارسی دانشگاه مادر یعنی تهران بودم که گامی در راه همکاری با او بر نمی‌داشتند حتی همشهری و همرشته و همکار و دوست قدیم دوره مدرسه در قم که البته همین شخص برای استادش علی اصغر فقیهی در زنده بودن و پسامرگش گامی برنداشت. شاهد بودم جوانی ناستوده  خصال نوخاسته بی‌وفا و البته برکشیده شده به لطف دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی که شاهد بودم بدون چراغ سبز ایشان ممکن نبود عنوان استادی دانشگاه تهران را یدک بکشد  تصدی موسسه‌ای انتشاراتی را یافته بود حتی وقت ملاقاتی به این پیرمرد نداد. دیدم سخت دل شکسته است. شاید فروتنی بیش از اندازه ملکوتی که خود را هماره در گفتار و نوشتار  کوچک و کم‌ارزش می‌نمود و منطقا کارهایش را هم، سبب شده بود شماری نورسیدگان این چنین سخت گستاخ شوند. صداقت و شرفی علوی نشان ندهند. امیدوارم به حکم عنایت ربانی‌، فرمانی از جانب غیب از راه برسد و نام نیکش را  پسامرگش همچون استاد محبوبش بر صدر بنشاند.

پس خردمندانه نومید از خلق بود که آستین همت بالا زد و  تصمیم گرفت دستانش را به زانوان بگیرد و خود دست به کار شود. پنداری ویروس‌واره همان دلشکستگی و بی‌بهره ماندن فردوسی  پس از هزار سال در باره علی ملکوتی هم اتفاق افتاد. دست بر قضا روزی که قرار بود حدود چهار هفته پیش به قم برای انتشار فرهنگ شاهنامه بیاید و ناشر او هم حضور داشته باشد همسرشان ساعت یازده ظهر تماس گرفتند که دچار حمله شده و عازم بیمارستان است. آخرین تماس ما همان شب قبلش بود که گفت دوست دارد میزبانش فردای آن روز باشد. همسرم هم دست به کار شد ولی قسمت نبود یک بار دیگر در کنارش بنشینم و مراسم تودیع پیش ازجدایی داشته باشیم.

 

6 – ملکوتی آثاری مکتوب و مقالات متعددی نوشت که غالبا بر مدار پیرازادگاهش قم بود.  از جمله کتاب فرهنگ اصطلاحات و کنایات قمی را نوشت.  خاطراتی داشت که تا زمان مرگش بخت انتشار نیافت. فرهنگ گزیده شاهنامه  بر پایه  تحقیق عبدالحسین نوشین در 728ص که به زودی در اختیار دوستان و دوستداران قرار خواهد گرفت. از همسرشان خواستم دست‌نوشتهای منتشر نشده از حوادث روزگارمصون بماندکه حاصل عمر او بوده است.

 

7-. مقالاتی با عنوانهای زیرین با جستجوی به زبان فارسی  با عنوان سایت سید حسین رضوی برقعی  درباره ایشان و از ایشان یافته‌شدنی است:

مرغ باغ ملکوت

شوق کبوتربازی در روزگار فضای نامجازی

خاطرات ملکوتی در پنج بخش هر کدام  جداگانه

چه نیکوست آنانکه دست به قلمند به یادش یادداشتی بنگارند. در حد توان در ترویج نام و آثارش و توصیه به دیگران بکوشند. اگر روزگار کرونایی خاتمه یافت مراسمی به یادش در قم خاصه دبیرستان حکیم نظامی قم برگزار شود تا نامش از صفحه روزگار زدوده نشود.

اکنون از خدای بزرگ می‌خواهم در روزگار جدایی تن از روان به او آرامشی بیشینه عطا کند. اگر درخواست بندگان را نزدش اجابتی است  از او می‌خواهم  آمرزش و رحمت بهینه بی‌انتهایش را نصیبش فرماید. امید است دوستان با خواندن فاتحه‌ای و اگر مقدور شد به قول ادباء دوگانه‌ای برای او نماز بگذارد. شاید هدیه‌ای باشد از این جهان بدان جهان.

 

 

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در email

مطالب دیگر

2 پاسخ

  1. روحش شاد ویادش گرامی.از مردان نادر روزگار ومعلمی دلسوز وزحمت کش بود

  2. جناب آقای سید حسین رضوی برقعی،
    لازم می‌دانم بخاطر نوشته شما درباره مرحوم آقای علی ملکوتی تشکر کنم. بنده یکی از دانش آموزان رشته علوم تجربی دبیرستان شهید مطهری با نام قدیم جامع مرتضوی سال ۱۳۶۰(خیابان دولت، تهران) هستم که توفیق شاگردی جناب آقای ملکوتی رو داشتم.
    اگر بخواهم خصوصیاتی از ایشان رو بخاطر بیارم در این کلمات خلاصه میشوند: جدی، دقیق و منظم بودن، و البته یک غمی در پشت چهره ایشون که من فکر میکردم بخاطر ناراحتی از مشکل پا و راه رفتنشون بود.
    من سال اول دبیرستان هنوز بازیگوش بودم ولی از سال دوم ببعد آروم شده بودم و یک روز جناب ملکوتی، این آرامش من و برای دوستان نا آرام کلاس مثل زدند. البته درست بود و اینکه از این اظهار نظر متعجب شده بودم.
    ایشان در تفسیر هر بیت شعر، بعضا چند سطر توضیح میدادند تا چیزی از قلم نیفتد.
    یک بیت شعرکه غزلی از حافظ بود رو که بعد از توضیحات ایشون بدلم نشست و هنوز بخاطر دارم بشرح زیر برای شما می نویسم:
    یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
    کز آب هفت بحر به‌ یک موی تر شوی
    خدا روح این معلم صادق رو قرین رحمت فرماید.
    با احترام،
    افشین حسنی مهربان
    دانش آموخته رشته ویروس شناسی گیاهی و پسا دکتری نانوبیوتکنولوژی ، دانشگاه واخنینگن، هلند.
    ساکن هلند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.